تبلیغات
قانون و مجازات - شکایت از معشوقه
عاقبت از غم معشوق حکایت کردم،
نزد قاضی شدم و طرح شکایت کردم،

قلب من شاکی و او متهم و بنده وکیل،
جرم هم، سرقت و اینگونه روایت کردم،

که دلم را بربوده است و بر آن زخم زده ست،
طلب حبس و مجازات جنایت کردم،

طول درمان و شهود و همه مدرک جرم،
ضم و پیوست گواهی جراحت کردم،

شرح شکوائیه را گفتم و با قطع و یقین،
ادعای دیه و بحث خسارت کردم،

ضمن یک لایحه از بیم تجری ، طلب،
التزام و سند و جلب و کفالت کردم،

گفت قاضی که تو خود مجرمی از منظر عشق،
من از این نحوه ی دعوای تو حیرت کردم،

تو ندانی که بود جرم، شکایت از یار؟،
اتهام تو همین است ، قرائت کردم،

آخرین حرف و دفاع ات به زبان جاری ساز،
من به شلاق تو را حکم اصابت کردم،

تا بدانی که ز معشوق شکایت نبرند،
رأی این ست و من اینگونه قضاوت کردم،

من مبهوت از این حکم و از آن شکوه خویش،
نزد معشوق خود احساس حقارت کردم،

"نکته عشق" همین است ، مصونیت یار،
این همان رکن اساسی است که غفلت کردم،

بایدم زود که تودیع کنم پروانه،
شرم بر من که ندانسته وکالت کردم..

تاریخ : چهارشنبه 25 فروردین 1395 | 11:48 ب.ظ | نویسنده : مهتاب مرادی | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • حریم علم
  • كد موس

    
    قالب وبلاگ
    ***

    *****